سفارش تبلیغ
صبا ویژن
نیلوفر آبی‌

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

همان یک لحظة اول که اول ظلم را می‌دیدم

از مخلوق بی‌وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی

به روی یکدگر ، ویرانه می‌کردم


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه

چند بزمی گرم عیش و نوش می‌دیدم

نخستین نعرة مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه می‌کردم


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

که می‌دیدم یکی عریان و لرزان

دیگری پوشیده از صد جامة رنگین، زمین و آسمان را

واژگون مستانه می‌کردم.


عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم 

نه طاعت می‌پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می‌کردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی‌سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

آواره و دیوانه می‌کردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی با همه صبر خدایی

تا که می‌دیدم عزیز ی نابجایی ناز

بر یک ناروا گردیده خواری می‌فروشد

گردش این چرخ را وارونه بی‌صبرانه می‌کردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

که می‌دیدم مشوش عارف و عامی

ز برق فتنة این علم عالم‌سوز مردم‌کش

به جز اندیشة عشق و وفا

معدوم هر فکری در این دنیای پرافسانه می‌کردم.


عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم ؟!

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته

و تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد

وگرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می‌کردم


عجب صبری خدا دارد !

عجب صبری خدا دارد !

 




موضوع مطلب :
سه شنبه 91 بهمن 10 :: 1:4 صبح ::  نویسنده : فرناز